خرید بک لینک
تو فکر نکن فیلسوف میشی :: مصطفاشیسم مصطفاشیسم اینجا یک حکومت خودکامه خودخواسته است اینجا همانجایی که من جا دارم...فرار معنا ندارد...ما محکوم به زیستنیم... بایگانی آخرین مطالب پیوندها پیوندهای روزانه يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۰ ب.ظ | مصطفی پارساپور | ۰ نظر ۰ ۰

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 14:30

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 14:30

عزیزجان آقامصطفی خیلی پرتی، خیلی از موضوع دوری؛ آقاجون انگار تو باغ نیستی، کجا سیر میکنی؟ کجایی ای دقیقا رفیق، چه فازی داری چی میگی چی میخوای؟... بنال بنال... حرفات رو بریز تو جوب؛ نمی ارزه نمی ارزی؛ خدا به همرات آقاجون... سودای چی کشک چی دوغ چی؟ کدوم وری به چه سمتی با چه حالی با چه حوصله و انگیزه

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 13:33

تو؟ :: مصطفاشیسم مصطفاشیسم اینجا یک حکومت خودکامه خودخواسته است اینجا همانجایی که من جا دارم...فرار معنا ندارد...ما محکوم به زیستنیم... بایگانی آخرین مطالب پیوندها پیوندهای روزانه چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ | مصطفی پارساپور | ۰ نظر و با حالتی ترسان و هرطر

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 13:33

در این روزهای خاکستری متمایل به سیاهی، خبر اول شبی واقعا خوشحالم کرد؛ احساسم غیرقابل وصفه، نمیدونم دقیقا چی باید بگم چون اولین باره که یکی از رفقای نزدیکم داره ازدواج میکنه...بی تجربه ام دیگه چیکار کنم من حیوونکی... آقافرزاد؛ فرزادخان، فرزاد جان گل و گلاب، عمیقا و از ته جان و دل برایتان آرزوی خوشبخ

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 13:33

همین پیش پای شما رفتم بیرون چیزی بخرم؛ از شما چه پنهان دیدم بوی خوب درخت میاد، انگار در دومتری جنگلم و تصور درختان سبز و منظره فوق العاده قدری مدت دمم را طولانیتر کرد... ناگهان به خاطر خطیرم خطور کرد: " عجیب بوی درخت می آمد؛ بوی درخت می آمد؛ درخت می آمد.... به چشماتون قسم به مرتضی علی با همین سبک م

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 13:33

بار اول که داشت رد میشد توجه نکردم بهش؛ نگام رو انداختم پایین که احیانا به پام نپیچه؛ نه حوصله التماسش رو داشتم و نه تاب محذوریت و ناراحتی؛ اما زود برگشت. ایندفعه مطمئن شدم که نه، حواسش هست، تو کارش ماهره دوطرف رو داره، رفت و برگشتی کار میکنه؛ انصافا باید بعضن بهشون گفت ایول دارین، براوو.. اومد کنا

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:39

گاهی وقتا باید بشینم و چند ساعت فکر کنم که درباره چیا باید فکر کنم؛ که درباره چیا فکر میکردم، که چه چیزیا فکرم رو مشغول کرده؛ بعد میشه یعنی آخرشم اگه بشه میشه مثل یه وقتایی که از خواب بیدار میشی باید یه مدت تو حالت تبدیل بین خواب و بیداری خماری بکشی؛ هی اینور رو نگاه کنی هی اونور رو نگاه کنی چشمات

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:39

انصافا چی میخورین، چی میزنید چیکار میکنید اینقدر ترگل ورگل و روفرم و ماشالا بدنا هیکلی، لپا گل انداخته، قدا رشید بازوها مشتی صداها مخملی چشما رنگی، موها لخت و...البته پسراتون؛ برداشت بد نشه گرچه اون هم مصداق واقعی و حقیقی داره.. جوجه اردک همیشه زشتتون انگار ماییم..

....

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:39

( متممش میشه هرکه؛ هرکه آقاجون، هرچه باباجون...) زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست... در جای دیگر: نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد، ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد و حرفهای دیگر... انسانها دوگونه اند: یا به دنبال رسیدن به تخیلاتشان زندگی میکنند؛ تخیلاتشان جنبه آرزویی به خود میگرند و به گونه ای میشون

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 20:09

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 1:36

این خرت به چند من ه که میگن از کجا اومده؟ مگه کیلویی حساب میکنن خرا رو؟ حالا من من کله گنده که توی مغزم برعکس اون یونجه و علف و کاه، شاید ماده ای شبیه سیمان یا یه هم چنین چیزی هست، خرم به چند من ه؟ هان! قید این سر رو بزنم منم سنگین تر میشه یا سبک تر؟... شک نکن؛ قید این سر رو زدم که میگم...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 1:36

و با چشمان روشن و گونه گل از گل شکفته از من پرسید: کیست او؟

گفتم، سیمایی همیشه سرخ، قامتی همیشه بهار و آرزویی همیشه باطراوت...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 1:36

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟نفس باد صبا مشک فشان خواهدشد؛ حالیا مصلحت وقت درآن میبینم، مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم؛ یاران همنشین همه از هم جدا شدند، دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور؛ دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد، بر روی خاک یار نهادیم روی خویش؛ خواجه تقصیر بفرما گل توفیق بب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 1:36

یه ظرف آبگوشت مشتی، کنارش یه کم گوشت کوبیده،همراه با ترشی و سبزی، با نون سنگک خاشخاشی کنجدی، بعضا هم یه پارچ خنک یخی دوغ دیده شده سر میز.... بودند کسانی هم که مشتاقانه ۶ صبح رفته بودن کله پاچه ای نزدیک مدرسه کلپچ زده بودن تا روزشون چرب و چیلی شروع بشه... خب انصافا از این یه الف بچه چی میمونه؟ من غذ

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 1:36

فیلم، رعب آور بود؛ یه چیز خیلی عظیم که رو سرم اومد و تو قلبم نشست؛ سراسر درگیری، درگیری خاموش... تموم شد ولی هنوز تهش نامعلومه.. وحشتناک بود وحشتناک... انگار دستی بود که شاخه های خشک و ترم رو به شدت تکون داد، اینقدری که احساس میکنم همه اون چه تا حالا دیده بودم جلوی چشمم اومد؛ حتی سیاهه ای از دور دا

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 1:36

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 1:36

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 10:53

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 16:12

یاد ماجرایی افتادم که سر تفسیر غزلی از حافظ، در کلاس فارسی عمومی ترم اول پیش آمد؛ دیالوگی که بین من و دکترطباطیایی درگرفت. اینکه غزل چه بود نمیگویم و اینکه من چه گفتم و استاد چه گفت که برایم از روز روشنتر است هم نمیگویم؛ نمیگم از این بابت که سوء برداشت و شائبه ای پیش نیاد در ادامه؛ غرضم در اصل تصاو

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

تو خونه مون یه ساعت هست که یه ربع جلوست؛ به نوعی ساعت اصلی تو هال ه؛ خیلی وقته، چندساله... اینکه چرا اینطوری هست هم حکمت و فلسفه داره؛ حتی تو عقب و جلو کشیدن ساعت و از کارافتادن و دوباره تنظیمش، احتساب این یه ربع فراموش نمیشه... فلسفه اصلیشم جالبه؛ برمیگرده به قدیم و زمان دانش آموزبودن، به خصوص زما

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

جام می و خون دل هریک به کسی دادند / در دایره قسمت اوضاع چنین باشد...

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر ... شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد .. در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود ... صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد ....

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

برای اینکه بفهمی باید بچشی؛ راه دیگه ای برای فهمیدنش نیست؛ ذائقه الیقین معادل عین الیقین دراینجا به نوعی مقدم بر علم الیقین میشه؛ هر چی حالا بیان بهت بگن عزیز شورش کردیا، مگه تو کتت میره؛ مگه کک میگزدت جناب کبک؛ نمیفهمی که نمیفهمی؛ خب چیکارت کنن؟ قاعده تساهل و تسامح کارساز نیست؛ باید یه کشیده بخواب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

فردا، در چنین ساعتی، از من سلامی نخواهی شنید.. مانند امروز که پاسخی از تو نشنیدم... لبیک گوی مشتاقانه احرام خیالی بستم به طواف تو... لالبیک گو نباش... فردا در چنین ساعتی خواب نخواهم بود چون بیدار نمیمانم... بیداری کشیدن یعنی انتظار کشیدن...بارخستگی خواب به دوش کشیدن... و خواب چه آرزوی شیرینی خواهد

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

دلم برای تو کودک دماغو تنگ شده است؛ برای تو که آسوده کلاس را با ادرار خود مفتخر مینمودی؛ دلم برای تو که با داستان پردازی استادانه ات خالی هایی میبستی که هیچ افسانه به خود ندیده است و منی که هم چنان ساده در باورکردن یا نکردن حرفهایت مردد بودم؛ دلم برای تندخوانی شعرهای اول دبستان، به مسابقه وارونه خو

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

پاسخ::(()): ما که شوخی نداریم، داریم؟! زندگی شوخی بردار نیست ولی ما جدی، بر داریم... آه از مصایب و هم و غم بی پایان؛ آه از جهالت و نادانی و غفلت انسان، آه از زیر پاگذاشتن فطرت و وجدان؛ فطرت خاک خورده و وجدان واژگون شده و عقل منهدم شده از انبوهی خواهش نفسانی و آلودگیهای شیطانی، ما را به چه کار آید و

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

چشمانت حقیقتی است انکارنشدنی، خاطره ای فراموش نشدنی...

پلک هایم قدرت بسته شدن ندارند، دستهایم بی اختیارند، از آنسو بیا و پشت من طلوع کن و گرمای دستهایت را بر دیدگان تیره شبناکم بگذار...

( او میگوید: من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت / کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم )

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

زمانیکه از تو سیریم و بیزار، تو به ما حریصی؛ و وقتی ما به تو مشتاقیم، تو نسبت به ما بی اعتنا و خوددار.... خوب تا کردی با ما و خوب تا کردی کمر ما را دنیا...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

غمی در سینه خانه کرده، بغضی گلویم را میفشرد، میترسم برای همیشه با من باشد... میترسم دیگر نتوانم لبخند بزنم... خدا نکند کسی جای من باشد؛ خدا نکند مثل من باشد؛ خدا نکند کسی مثل من شود؛ شاید این دعای خوبی برای شما باشد... نه میتوانم حرفی بزنم و نه طاقت این همه سکوت را دارم؛ نمیدانم چه کنم... میترسم تا

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

صفحه بندی